تبليغاتX
به نام کسی که خودش تنهاست


به نام کسی که خودش تنهاست

چه شد آخر قسم هایت...؟!!

دوست عزیزم آزی ، وقتی شنیدم که جواب آزمایشها نشان داده که مادرت سرطان ریه از نوع بدخیم دارد خیلی ناراحت شدم. این تنها کاری ست که از دستهای ناتوانم برمی آید..من و هر خواننده ی این متن دعا میکنیم که مراحل درمان مادر مهربانت به خوبی طی شود و او سلامتیش را دوباره بدست آورد..

هر دعا ، اهدای یک سلول سالم

درخواست صمیمانه: لطفا این متن را عیناً و یا به سلیقه ی خود برای مدت 7 روز بعنوان پست ثابت در بلاگ خود قرار دهید..

برگرفته از وبلاگ ازهمه چیزوهمه جا

|دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391| 15:16|jojo

دارمــ از تـــو ميــنويســـمــ

کـهـ نگـي چـهـ بــي وفــا بـود

نگــي بـا ايـن همـــه خوبـي

شــبيـه آدمــ بـدا بـــود

دارمــ از تــــو مــينويســـمــ

کـهـ شايــد يکــي بخـونــه

تـا بـا خـونـدن نــوشــتهـ امـ

دردمــو يکــي بدونـــهـ

دارمــ از تــــو مـــينويســمــ

از تــويـــي کهـ مهــــربـونـــي...

 

|جمعه نوزدهم اسفند 1390| 15:9|jojo

 

 تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام


دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو


دردش متفاوت باشد ویرانم می کند


من از دست رفته ام ، شکسته ام


می فهمی ؟


به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛


اما اشک نمی ریزم


پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند







|شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391| 14:12|jojo|

 

هی غریبه!


روی کسی دست گذاشتی


که همه دنیامه


بی وجدان


اینقدر راحت به او نگو


عــــزیــــزم...!!!






|پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391| 21:37|jojo|

    

  

عروسکي مي خواستي رو طاقچتون بکاريش


وقتي بازيت تموم شد کنج اطاق بذاريش


 ديگه براي بازي اطاق تو شلوغه


عروسکا بدونيد که عاشقي دروغه






|سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391| 19:40|jojo|

   چه قدر تلخ شده ای ...


                          
آنقدر که حتی ...


وقتی صدایت را می شنوم ...


احساس می کنم...


 دیگر دلم برایت نمی لرزد...








|چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391| 17:42|jojo|



بر سر مزرعه ی سبز فلک


باغبانی به مترسک می گفت :


دل تو چوبین است…


و ندانست که زخم زبان


دل چوب هم می شکند…






|جمعه یازدهم فروردین 1391| 20:10|jojo|

 


اشتبـــاه مــن ايـن بــود ....


هــر جــا رنــجيدم ، لبــخند زدمـ ....


فــکر کــردند درد نــدارد ، سنــگين تر زدنــد ضــربه ها را ...




 

 




|پنجشنبه دهم فروردین 1391| 15:32|jojo|

 

 

ياد دارم در غروبی سرد سرد !


ميگذشت از كوچه ما دوره گرد!


داد میزد: كهنه قالي ميخرم!


دست دوم جنس عالي ميخرم!


كاسه و ظرف سفالي ميخرم!


گر نداري،كوزه خالي ميخرم!


اشك در چشمان بابا حلقه بست ،


عاقبت آهي كشيد بغضش شكست:


اول ماه است و نان درسفره نيست،


اي خداشکرت ولي اين زندگيست؟


بوي نان تازه هوشش برده بود!


اتفاقا مادرم هم روزه بود،


خواهرم بي روسري بيرون دويد


گفت : آقا سفره خالي ميخريد؟




 

|پنجشنبه دهم فروردین 1391| 12:55|jojo|


بیا ای دل اندکی بهترشویم


یانه اصلأ آدمی دیگر شویم


ازهمین امروز هنگام نماز باخدا قدری صمیمی ترشویم


 عیدتان مبارک

|دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390| 22:34|jojo|


ميان بقچه زمين هميشه يک صداي خوب يک طلوع تازه هست


که دستهاي لخت هر درخت و چشمهاي هر پرنده مهاجري در انتظار اوست


و ديدنش اگر چه بارها و بارها ولي درست مثل خنده اي دوباره تازه است


و راه او در امتداد راه سبز


جويبار درون قلب دانه اي به زير خاک کنار من ،


کنار تو ... و نام او بهار


سال نو مبارک

|دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390| 22:25|jojo|

چه عجیب است رسم روزگار . . .


تویی که بهترین بهار را برایم رقم زدی


امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم


امید وارم شیرینی لحظه هایت


به اندازه تلخی لحظها هایم زیاد باشد. . .


بی من نوروزت مبارک


|شنبه بیست و هفتم اسفند 1390| 16:48|jojo|

از سر دلتنگي :


شـَــبـــهـــا


زيــــر دوش آب ســــَـــــــــــرد


رهــــــــــا ميکـــنـم بـغـــــض زخـــــمـهــــايــم را


در حالي که هــــمــــــــــه ميگويند:


خـــ ـوش به حـــالــَــش ...


چه زود فـَـــــــــرامــــــوش کــَـرد!


|پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390| 14:17|jojo|


در کشور ما پادشاهي بود که براي سرگرمي خود مسابقه اي


ساخت که دو نفر را بر دو کفه ي ترازو مي گذشت ان که سبک تر بود را


مي کشت از قضا من و عشقم رو به روي هم قرار گرفتيم من براي


اينکه عشقم زنده بماند 10 روز چيزي نخوردم غافل از اينکه


عشقم به پاي خود وزنه وصل کرده بود


|دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390| 20:56|jojo|

روی قلبی نوشته بودن شکستنی است ؛ مواظب باشید !!!


ولی من روی قلبم نوشتم شکسته است ، راحت باشید !

|پنجشنبه هجدهم اسفند 1390| 21:23|jojo|

 

هر چقدر


عطرت را عوض کني


باز هم تنت…


بوي کثيفِ خيانت مي دهد


عزيزِ لعنتي ام


 

|یکشنبه چهاردهم اسفند 1390| 22:43|jojo|


شيشه نازک احساس مرا دست نزن !


چِندشم مي شود از لکه انگشت دروغ …!!!


آن که ميگفت که احساس مرا مي فهمد ….


کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت

 

 

 

|یکشنبه چهاردهم اسفند 1390| 22:42|jojo|

خصلت آدما اينه که فراموشکارن ، اگه تو بري يکي ديگه رو در آغوش دارن

 


|یکشنبه چهاردهم اسفند 1390| 22:41|jojo|


ادمي در اغوش خدا غمي نداشت


پيش خدا حسرت هيچ بيش و کمي نداشت


دل از خدا بريد وبر زمين نشست


صد بار دل بست و دلش شکست


به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود


يادش امد يک روز عهدش را با خدا شکسته بود

 

|یکشنبه چهاردهم اسفند 1390| 22:36|jojo|

سلام بچه ها یه مدتی برام مشکلی پیش اومد که این

مشکل ادامه داره از این که پیگیر وبلاگمید

ازهمتون ممنونم.از نظرات شما خیلی خوشحال شدم.


|شنبه هفدهم دی 1390| 11:40|jojo|


هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نميشه که در اين


سه واژه کوتاه جمع ميشه : اون دوستم نداره



|شنبه بیست و هشتم آبان 1390| 18:17|jojo|


چشمانم را آرام ميبندم


صدايت در گوشم ميپيچد


طنين خنده هايت همه جا را پر ميکند


بي اختيار لبخند ميزنم



ولي صدايت دورو دورتر ميشود


و من به ياد مياورم که باز هم تو نيستي


و اين فقط خيال توست که مرا دنبال ميکند


روزها رفتند ومن ديگر خود نمي دانم کدامينم


آن من سر سخت مغرورم يا من مغلوب ديرينم ؟



|شنبه بیست و هشتم آبان 1390| 18:4|jojo|


اگه زمان برگرده و بري پيش عشقت بهش چي ميگي؟



|یکشنبه بیست و دوم آبان 1390| 13:2|jojo|


هرچي تو دلته اخر اين جمله بنويس

زندگي زيبا بود اگر...

|یکشنبه بیست و دوم آبان 1390| 13:2|jojo|


کارم فقط شده است چون مجنون گريستن


در سوگ ليلي از دل محزون گريستن


لبهاي سرخ تو خبراز خنده ميدهد


چشمان سرخ من خبراز خون گريستن


از هجمه ي خيال تو حالي نمانده است


جز تا سحر به وسعت هامون گريستن


وقت قرار امد اما نيامد


تنها قرار من  شده اکنون گريستن



|جمعه بیست و نهم مهر 1390| 10:54|jojo|



محاله از يادم بره اون همه جفا


هر کاري دوست داري بکن اما سراغ من نيا


اون عشق بي نهايتو سپردمش به دست باد


منم شدم مثل خودت خيلي ازت بدم مياد


سرتو خورده به سنگ تنهايي اما چه سود


اخه عشق کهنه مون شناوره تو دست باد


مثل تو پرشدم از دروغ و نيرنگ و فريب


ديگه از عشق و محبت چيزي يادم نمياد


بايد از خودم بترسم که دارم گر مي گيرم


توي مردابي که ساختي بين ما فرو ميرم


بايد از خودم بترسم که تو همراز مني


تويي که بيوفته پاش روحمو اتيش ميزني



|جمعه بیست و نهم مهر 1390| 10:53|jojo|


چه خوش خيال بودم….


که هميشه فکر مي کردم در قلب تو محکومم…….


به حبس ابد!!


به يکباره جا خوردم…..


وقتي زندانبان به يکباره بر سرم فرياد زد….


……هي…


تو….


آزادي!….


و صداي گام هاي غريبه اي که به سلول من مي آمد…..!!!




|چهارشنبه سیزدهم مهر 1390| 12:30|jojo|


مي بخشم کساني را که هر چه خواستند با من ، با دلم ، با احساسم کردند


و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند و من امروز به پايان خودم نزديکم ،


پروردگارا. به من بياموز در اين فرصت حياتم آهي نکشم براي کساني که دلم را شکستند

|سه شنبه پانزدهم شهریور 1390| 21:14|jojo|



گاه مي انديشم،


خبر مرگ مرا با تو چه کس مي گويد ؟


آن زمان که خبر مرگ مرا


از کسي مي شنوي، روي تو را


کاشکي مي ديدم .

 

شانه بالا زدنت را،


- بي قيد -


و تکان دادن دستت که،


- مهم نيست زياد -


و تکان دادن سر را که،


- عجيب ! عاقبت مرد ؟


- افسوس !


- کاشکي مي ديدم !



|سه شنبه پانزدهم شهریور 1390| 20:57|jojo|


مبارکم باشه شب تولدم


چقدر شلوغه خودمم و خودم


يه کارت تبريک چندتا شمع خاموش


خودم گرفتم خودمو در اغوش


هديه ي تو به من يه کادو خيالي


اتاق بي چراغ و منو دستاي خالي


هديه ي تو به من يه کادو خيالي


اتاق بي چراغ و منو دستاي خالي



|شنبه دوازدهم شهریور 1390| 19:14|jojo|

MiSs-A